دوست دارم همیشه پیشم باشی
چه بگویم نمیدانم...!
واقعا نمیدانم...
گویا توخود همه چیز را میدانی...
خود میدانی که نبودنت زخم عمیقیست که هر چه می گردم مرهمی برایش نمی یابم...
آری نمی یابم...!
تنها مرهمش تو هستی...
آری تو هستی...!
چه بگویم...نمی دانم
واقعا نمیدانم...
چشمانم خود گويای همه چيزند...
نبودنت،زخم عميقی است.... عمیق...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی
|
