تقدیم به آنکه دوستش دارم
اينطور گويند که هر چيز اول و آخري ... قبل و بعدي دارد...
اما بدان من شايد قبل از تو بودم اما بعد از تو هرگز...
يک جرعه عشق به اندازه’ اقيانوسي عظيم است و من
اکنون عطش اقيانوسي دارم . آن زمان که من با باران
دو چشمم تمام گياهان باغ خيالت را چه کوچک و چه
بزرگ با همه تشنگي که خود داشتم
.تشنگي ميبريدم ......باران کلامت آنچنان بر من نرم باريد
که من و همه خاک دستي فواره وار بسويت رو به آسمان
بگشاديم و رحمتت را شکر گفتيم و زان پس خورشيدی
بر لبانم نشست و تو همچنان مي باري... زاينگونه است
که با هر ساعت دوريت قلبم بي اختيار گامي بسويت بر ميدارد
و با هر سلام و هر آمدنت گويي دوباره عاشق شدم ..........
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط علی
|
