تبليغاتX
چرندییات - وصیت

چرندییات

وصیت

به خود که آمدم

گرفتار بودم

گرفتار چشمهايی که اسيران آن

يا قلندران شب شکنند

يا مسافران گرمازدهء عشق خورشيدی

و اما من

هنوز نمی دانم کدامم

اما می دانم که هستم!

از تو چه پنهان

وصيت کرده ام

بعد ازهفت بار طواف عشق

مرا درخلوت ترين شبستان چشمانت دفن کنند

تا مبادا

گذر قطره اشکی

غبار نشسته شده از حيای عشق را

از جسمم بر گرفته

دريايی را خروشان

و امواج متلاطم آن سرود رسوايی عشقم را

آواز دهد

آری من وصيت خود را کرده ام!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی  |