آمدی از اشتباه اینجا ز راه دیگری
باز شادم کن چنین، با اشتباه دیگری
همدم دلهای دیگر گشت در زلفت دلم
شد فزون بر بی پناهان بی پناه دیگری
با نگاهی ای که افکندی مرا در دام عشق
کن ز قید جان رهایم با نگاه دیگری
تیره بادا اختر بختم اگربخشد فروغ
آسمان صاف دل را چون تو ماه دیگری
در شب هجران پری سازد سلامی بهر خود
با خیال زلف تو شام سیاه دیگری
سلام
امیدوارم همگی خوب باشین
میدونین از امروز یه احساس عجیبی نسبت به مینا دارم
احساس میکنم تا حالا فقط دوسش داشتم ولی حالا دیگه عاشقشم .
آخه میدونین دیروز با کوله باری از یاس و نا امیدی و دلتنگی بار سفر و بستم و رفتم انزلی
مینا رو دیدم اونجا با هم تو ساحل براش کلی صدف جمع کردیم و گل گفتیم و گل شنیدیم
دیروز برام یه بار دیگه سابت شد تنها دلخوشیم تو این دنیای به این بزرگی مینا جونمه خدا حفظش کنه و برام نیگرش داره
واقیتشو بخواین وقتی سال تحویل شد خیلی دلم گرفت بغض گلومو گرفت دوست داشتم پیشش باشم و وقتی رفتن مسافرت دیگه دیوونه شدم دوریشو نمیتونم تحمل کنم دیگه
.حالا بگذریم بازم ممنونم مینا جون واقعا خیلی مهربونی مینا خیلی دوست دارم مرسی بابت همه چی
بای
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط علی
|
اول به نام عشق،دوم به نام تو، سوم به یاد مرگ
بر لوح شیشهای قلبم نوشته ام :یا تو و عشق یا من و مرگ
ای کاش شمع عشق من و تو هرگز خاموش نشود

سيه چشمی مرا بر بام خود کرد به لبخندی مرا در دام خود کرد
دلم دریا ولیکن تشنه ی عشق دل دریاییم را رام خود کرد
میان کوچه های آبی عشق
مرا با عشوه هایش همگام خود کرد
سخن ازعشق آورد آن پری به یکباره دلم را خام خود کرد
غرورم را شکست با ابروانش به آرامی مرا آرام خود کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی
|
از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت
چهره آلوده به خون آب جگر خواهم رفت
تا نظر میکنی از پیش نظر خواهم رفت!!!
گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت
نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت !
نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت!!!
سلام
از همه کسایی که نطر دادن صمیمانه تشکر میکنم و برا همشون از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم
علی رغم میل باطنیم که دوست نداشتم اون عکس رو بردارم ولی چون به عشقم ، مینا جونم و سپیده خواهر عزیزم و حمید جون قول داده بودم اون عکس رو بر میدارم هر چند زیاد فرقی نمی کنه اگه اتفاقی که نباید بیوفته اتفاق بیوفته دیگه فرصتی برا گذاشتن عکس تو وبلاگم باقی نمیمونه. هیچوقت نتونستم با کسی راحت باشم و حرفای دلمو بهش بگم خیلی سعی کردم اما نشد.
این وبلاگو درست کردم تا شاید بتونم کمی تا اونجا که میشه احساساتمو بیان کنم عکسها و مطالب وبلاگ تا حدودی بیانگر احساساتمه. اتفاقای عجیبی افتاده چوری که نمیدونم چجوری باید در موردشون عکس العمل نشون بدم سعی میکنم زیاد گیر ندم اما هم گیر میدم هم نمیدم خوب ذاتا من نمیتونم در مورد بعضی اتفاقها واکنش درست نشون بدم یا نمی تونم احساساتمو درست بیان کنم و به طرف بفهمونم که منظورم چیه و آخرشم مجبور میشم همه حرفامو بریزم تو دلم که اینم مریضم میکنه داغونم میکنه، نا امیدم میکنه خسته میشم اما جالبه چیزایی که برا من مهمه و باعث ناراحتیم میشه برا دیگران... مهم نیست امروزم یکی از اون روزا بود یه حرفی از یک دوست شنیدم ناراحت شدم اما نتونستم بگم چرا ناراحتم میکنه من فقط بلد نیستم بگم 
حالا بگزریم من هرچی توضیح بدم کسی که نمیفهمه چی میگم آخرشم هیچی . عکسو ورمیدارم به جاش یه عکس دیگه میزارم در موردش فکر کنین
موفق باشین 
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی
|
وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشمامو ببین که میریزه به پای تو
بازم که بیقرارم و دلوا پس نگاه تو
تموم مستی منی بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نزار که بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نزاز که بی خواب بمونم
دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی
منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب میبینم
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم
ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود
واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 5 بعد از ظهر  توسط علی
|
فردا تولدمه روز نحسیه مگه نه
ولی امسال میخاستم یه چیزی بگم با اینکه امسال میدونم بدترین ودلگیر ترین روز تولد عمرمه یعنی هر سال اینجوریه ها روز تولدم دلم بد جوری میگیره اما پارسال اینجوری نشد یعنی مینا جونم پیشم بود الهی من فداش بشم اما امسال یه جورایی خیلی داغون بودم یه کاریم کردم با اینکه میدونستم مینا ناراحت میشه حالا ازش میخوام منو ببخشه از بچگیم تا حالا احساس میکنم فقط غم ها و غصه هام بزرگ شدن نه خودم مینا جونم ازت به خاطر کارای بچگونم معذرت میخوام اما یه چیز دیگه اینو برا همه میگم ((( کسی که به من اعتماد کند از کسی که مرا دوست دارد گامی فراتر نهاده است))).
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10 بعد از ظهر  توسط علی
|
و در ساعت نگاه تو بود
که سرانجام
عشق برايم ترجمه شد
پيش از تو
هيچ آموزگاري نداشتم
که تمنا را برايم معني کند
خواهش ، توهمي بيش نبود
و نياز
تصور کودکانه اي از نداشتن
و چه شاگردي بهتر از من
که با اولين کلام
درس را
تا خط آخر بياموزد
و چه درسي
شيرين تر از تبسم
که بودن را بهانه اي گرداند
تا بي بهانگي را سرزنش کند...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 0 قبل از ظهر  توسط علی
|
خداوندا اگر داشتن اسير داشتنم مي کند ندارم کن
خداوندا اگر کاشتن ذليل چيدنم ميکند
بيکارم کن
اگر انديشه خيانت به ياران در سرم افتاد بر سر دارم کن
اگر به لحظه غفلتي در افتادم پيش از سقوط آزادم کن
((
خداوندا مرا از بند این تن رهایم ساز ))
+ نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 1 قبل از ظهر  توسط علی
|
چه بگویم نمیدانم...!
واقعا نمیدانم...
گویا توخود همه چیز را میدانی...
خود میدانی که نبودنت زخم عمیقیست که هر چه می گردم مرهمی برایش نمی یابم...
آری نمی یابم...!
تنها مرهمش تو هستی...
آری تو هستی...!
چه بگویم...نمی دانم
واقعا نمیدانم...
چشمانم خود گويای همه چيزند...
نبودنت،زخم عميقی است.... عمیق...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی
|
تقدیم میکنم به مینا جونم امیدوارم که خوشت بیاد
بغضم شکسته اما خبر از آن نداری
نيستی آخه کنارم که پا به پام بباری

من اگه شعر زمستون من اگه تلخی زندون
تو همون عشق بزرگی واسه اين سينه داغون
واسه تيغ غم فرهاد واسه من که رفتم از ياد
تويی شيرين دوباره تو بشو تموم فرياد
پروانه شبامی نفس نفس باهامی
پری مهربونم عروس هم زبونم
بدون که تا هميشه من عاشقت می مونم

چی بزارم اسمتو با اين چشای شبنمی
تو حتی اگه نخوای حالا عزيز دلمی

زدی آتيش به دلم اما بازم دوست دارم
اگه از جاده بيای پاتو رو چشام می زارم
اگه باز يه بار ديگه بهم بگی دوست دارم
عکستو به جای ماه تو دل شبهام می زارم

حالا يه روز می يای که خيلی ديره
دل عاشق من تو غصه گيره
می خوام بدونی باشی يا نباشی
کسی جاتو تو اين دل نمی گيره

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 11 قبل از ظهر  توسط علی
|
اينطور گويند که هر چيز اول و آخري ... قبل و بعدي دارد...
اما بدان من شايد قبل از تو بودم اما بعد از تو هرگز...
يک جرعه عشق به اندازه’ اقيانوسي عظيم است و من
اکنون عطش اقيانوسي دارم . آن زمان که من با باران
دو چشمم تمام گياهان باغ خيالت را چه کوچک و چه
بزرگ با همه تشنگي که خود داشتم
.تشنگي ميبريدم ......باران کلامت آنچنان بر من نرم باريد
که من و همه خاک دستي فواره وار بسويت رو به آسمان
بگشاديم و رحمتت را شکر گفتيم و زان پس خورشيدی
بر لبانم نشست و تو همچنان مي باري... زاينگونه است
که با هر ساعت دوريت قلبم بي اختيار گامي بسويت بر ميدارد
و با هر سلام و هر آمدنت گويي دوباره عاشق شدم ..........
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط علی
|
غم و اندوه شعر من ز دوری نیست...
چه کنم...؟؟؟!!!
چاره ای به جز صبوری نیست
غم و غربت دو یار دیرینم!
تا به کی در غمت فراق میبینم
تو برایم دمی ز عشق حواندی
کاش!!!
مرگم فرا رسد زودی
کاش !!!
بار دیگر کنار من بودی
من و دل تنگی و شبی تاریک
منو اشکی و کوچه ای باریک
من و مهتاب و ناله ای مرده
من و یک صد هزار راه نشمرده
کاش!!!
امشب خدا مرا می دید
کاش!!!
عشقم ز قلب من می چید
عشق من " قلب من
جدایی نیست
زین قفس....
هیچ راهی رهایی نیست
گر بخواهم جدا شوم از تو
که شوم من خلاص و آسوده
یک نفس زندگی ندارد طعم!
چه کنم زین دو راه بیهوده
تو در سکوت برفتی و ...
عشقت برای من باقی است .
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 3 بعد از ظهر  توسط علی
|
به خود که آمدم
گرفتار بودم
گرفتار چشمهايی که اسيران آن
يا قلندران شب شکنند
يا مسافران گرمازدهء عشق خورشيدی
و اما من
هنوز نمی دانم کدامم
اما می دانم که هستم
!
از تو چه پنهان
وصيت کرده ام
بعد ازهفت بار طواف عشق
مرا درخلوت ترين شبستان چشمانت دفن کنند
تا مبادا
گذر قطره اشکی
غبار نشسته شده از حيای عشق را
از جسمم بر گرفته
دريايی را خروشان
و امواج متلاطم آن سرود رسوايی عشقم را
آواز دهد
آری من وصيت خود را کرده ام
!!!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 2 بعد از ظهر  توسط علی
|
يا رب
اين شب چه شب است که زپی سحر ندارد
من و اين همه دعاها که يکي اثر ندارد
دروغ است اينکه گويند ، ز دل ره است دل را ،
دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط علی
|